محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
312
خلاصة الحكمة ( فارسى )
آن شخص بايد كه از استعمال اغذيه و ادويهء حارّه اجتناب نمايد و الّا باعث فساد و اهلاك است . و امّا قصبهء ريه : كه جزء دوم آن است ، مركّب از غضاريف كثيره با تداوير است : آن چه به مرى اتّصال ندارد ، كامل التدوير است و آن چه متّصل بدان است ، ناقص التدوير . و دور هر يك از اينها به قدر دو ثلث دايره است . و [ در ] دو طرف آن غشائى متّصل گشته كه متمّم آن گرديده و فيما بين غضاريفِ آن اغشيهء لينهاى حايل آمده و مرتبط ميان آنها شده . و در باطن « 1 » قصبه - تمامى - غشاء املسِ مايل به يبوست و صلابت پيوسته و همچنين بر ظاهر آن . و آن ، قدّام مرى است . ببايد دانست كه چون انسان در تنفّس دائم محتاج است ، و لهذا مسلك آن غضروفى مخلوق شده تا منطبق به هم نگردد . و چون بعض اجزاء آن از خلف به مرى پيوسته است ، لهذا غضاريف آن ناقص مخلوق شده و غشاء آن قائم مقام آن است در آن محل ؛ تا از صلابت غضروف ، ايذائى به مرى نرسد [ و ] در ازدراد و فرو بردن شىء كثير الحجم ، ممانعتى بدان نرسد . و چون آن ، آلت صوت است ، لهذا در باطن آن غشائى املس مستبطن گشته ؛ جهت استكمال صوت . و چون محيط نوازل حادّه و مَصعَد ابخرهء قلب و مَقرَع صدماتِ صوت است ، غشاء آن صلب مخلوق گشته [ و ] مايل به يبوست [ است ] تا سهل القبول و سريع الانفعال نباشد و از صدمات ، انزعاجى و ايلامى نيابد و همهء غضاريف آن به اربطهء غشائيه با يك ديگر مربوط گشته و علاوه برين ، غشائى بالاى آن نيز پوشيده ؛ تا محافظت تمام نمايد آن را .
--> ( 1 ) . ب : بطن .